´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\)\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.
ای غایب سپیده ونور کجایی که ظالمان عالم چیره گشته اند ...
کجایی که پرندگان غربت بی آشیان مانده اند، کجایی که تشنگی از دیدار باران به دراز کشیده است.
روزنه های وجودمان ملتمس دعای توست و دریای بی کران انتظار، ما را غرق بی تابی خویش کرده است.
صبح وظهروغروب در سر زمین دلمان واز دریای متلاطم وجودمان به ساحل آرامش تو پناه آورده ایم.
دیدگان چشم به راهمان غروب کرد و قلبمان آتشکده ی فراغ شد.
ای خدا صبح تمام عاشقان کی خواهد آمد؟
تصمیم گیری و هدف گذاری
همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است كه آن را فراموش كرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟
اكنون چند لحظه وقت صرف كنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟
كارهایی كه گاه به گاه انجام می دهیم، ملاك نیستند، بلكه اعمال دائمی ما هستند كه نقش تعیین كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین كننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در كلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است كه سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست.
ادامه مطلب
همه کسانی که تا قبل از آمدن شریعت جدید و یا پس از آمدن آن و قبل از آگاه شدن به آن، به شریعت الهی پیشین عمل کرده اند ، همان صراط مستقیم حق را پیمود اند و اهل سعادت و نجات می باشند، اما پس از آمدن شریعت جدید چون شریعت پیشین، نسخ گردیده است، راه نجات، منحصر در پیروی از شریعت جدید است و عمل به شریعت پیشین با آگاهی از شریعت جدید، پذیرفته نخواهد بود.
· قرآن کریم در این باره که شریعت حق، جز از طرف خداوند نازل نمیشود و شریعت مشرکان، شریعتی است که مورد اذن و خواست الهی نیست، می فرماید:
« ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین مالم یأذن به الله ، شوری ، 21،» « آیا آنان خدایانی دارند که بر ایشان دینی را تشریح کرده اند که مورد اذن خداوند نیست؟» .
· از آنجا که همه شرایح الهی، بر صراط مستقیم توحید استوار گردیده اند، یکی از شرایط ایمان به نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، ایمان به نبوت های پیشین است (بقره آیه 136) و حتی یادآور میشود که اگر مشرکان و اهل کتاب نیز به نبوت های همه پیامبران ایمان بیاورند، هدایت خواهند شد، (بقره 137).
دین ،شریعت وامت
ملت عبارت است از سنت زندگی یک قوم،وگویا در این ماده بوئی از معناى مهلت دادن وجود دارد، در این صورت ملت عبارت است از طریقهاى که از غیر گرفته شده باشد.
البته اصل در معناى این کلمه آنطور که باید روشن نیست، آنچه به ذهن نزدیکتر است این است که ممکن است مرادف با کلمه شریعت باشد، به این معنا که ملت هم مثل شریعت عبارت است از طریقهاى خاص، به خلاف کلمه دین.
همه کسانی که تا قبل از آمدن شریعت جدید و یا پس از آمدن آن و قبل از آگاه شدن به آن، به شریعت الهی پیشین عمل کرده اند ، همان صراط مستقیم حق را پیمود اند و اهل سعادت و نجات می باشند، اما پس از آمدن شریعت جدید چون شریعت پیشین، نسخ گردیده است، راه نجات، منحصر در پیروی از شریعت جدید است و عمل به شریعت پیشین با آگاهی از شریعت جدید، پذیرفته نخواهد بود.
· قرآن کریم در این باره که شریعت حق، جز از طرف خداوند نازل نمیشود و شریعت مشرکان، شریعتی است که مورد اذن و خواست الهی نیست، می فرماید:
« ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین مالم یأذن به الله ، شوری ، 21،» « آیا آنان خدایانی دارند که بر ایشان دینی را تشریح کرده اند که مورد اذن خداوند نیست؟» .
· از آنجا که همه شرایح الهی، بر صراط مستقیم توحید استوار گردیده اند، یکی از شرایط ایمان به نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، ایمان به نبوت های پیشین است (بقره آیه 136) و حتی یادآور میشود که اگر مشرکان و اهل کتاب نیز به نبوت های همه پیامبران ایمان بیاورند، هدایت خواهند شد، (بقره 137).
دین ،شریعت وامت
ملت عبارت است از سنت زندگی یک قوم،وگویا در این ماده بوئی از معناى مهلت دادن وجود دارد، در این صورت ملت عبارت است از طریقهاى که از غیر گرفته شده باشد.
البته اصل در معناى این کلمه آنطور که باید روشن نیست، آنچه به ذهن نزدیکتر است این است که ممکن است مرادف با کلمه شریعت باشد، به این معنا که ملت هم مثل شریعت عبارت است از طریقهاى خاص، به خلاف کلمه دین.

اعتقاد به خود بخش بسیار بزرگی از موفقیت است. معمولاً دو باور اساسی برای دستیابی به موفقیت ضرورت دارد. ابتدا باید باور داشته باشید که مستحق موفق شدن هستید و نیز باور داشته باشید که توانایی موفق شدن را دارید.
گام نخست برای دستیابی به موفقیت این است که تعریف درستی از آن در ذهن داشته باشیم. شاید بهترین تعریف این باشد؛ موفقیت به پایان رساندن هر آن چیزی است که قصد آن را کرده ایم. به عبارت دیگر موفقیت یعنی تمام کردن کاری که برای آن برنامه ریزی کرده ایم.
این تعریف تصوری از شکست و موفقیت به دست می دهد یعنی اگر برنامه ای بریزید و آن را دنبال کنید به موفقیت می رسید و اگر برنامه ای را که می ریزید دنبال نکنید شکست می خورید. به این ترتیب می توانید درباره هر روز زندگی تان قضاوت کنید و در پایان هر روز به خود بگویید؛ «شکست خوردم» یا «موفق شدم».
شاید این موضوع واضح و مبرهن به نظر برسد اما واقعیت این است که تعداد کمی از افراد وقتی قصد کاری را می کنند آن را به پایان می رسانند.
مردم اعتقادات گوناگونی راجع به موفقیت دارند. یکی فکر می کند موفقیت یعنی انباشتن پول روی پول، دیگری رسیدن به اهداف را موفقیت می داند و کس دیگر تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه را. تعریف جالب دیگری هم از موفقیت هست؛ برانگیختن حسادت دیگران. به هر حال بیشتر مردم بر سر ارتباط موفقیت با هدف توافق دارند.
بعضی می گویند موفقیت یعنی هدف و هر چیز دیگری جز آن حاشیه است. براساس این تعریف کسانی که اهداف مشخصی دارند و آنها را مکتوب کرده اند در زمان بسیار کوتاه تری نسبت به کسانی که چنین کاری نکرده اند به اهداف شان دست می یابند. البته نحوه هدف گذاری هم مهم است طوری که تمام قدرت ذهن ناخودآگاه آدم برای رسیدن به آن به کار گرفته شود. نظر دیگری هم در تعریف موفقیت هست که می گویند موفقیت یعنی با آرامش انجام دادن آنچه گفته اید که انجام می دهید. معمولاً مردم آنچه را که می گویند انجام نمی دهند چه رسد به آنکه آن کار را با آرامش به پایان ببرند.
بعضی دیگر عقیده دارند موفقیت یعنی انضباط و کارهای منظم ساده ای که هر روز به آن عمل شود. قدرت نظم و ترتیب روزانه از تصور خارج است چون اگر هر روز به این رویه عمل کنیم تاثیر آن روز به روز بیشتر می شود. ممارست خوب یعنی ۳۶۵ روز توجه؛ البته می توان از چند خطای کوچک چشم پوشید. با چنین ممارستی حتی نمی توان شکست را تصور کرد. وقتی نظم و ترتیب به عادت روزمره بدل شود معمولاً فرد دیگر به آن فکر نمی کند و وقتی متوجه تاثیر آن می شود که نتایج مثبت به سوی او سرازیر می شود.
مثلاً نویسنده ای را در نظر بگیرید که روزی یک صفحه داستان می نویسد و این عادت را در طول سال حفظ می کند. حتی اگر روزهای تعطیل را حساب نکنیم تا پایان سال حدود ۳۰۰ صفحه داستان نوشته است.
اگر او کارش را حتی برای مدت کوتاهی ترک کند منبع الهام و انرژی خود را از دست خواهد داد اما اگر هر روز کارش را ادامه بدهد، حتی روزی چند کلمه بنویسد، ذهن اش مانند آهنربا افکار مربوط را به خود جذب می کند و آنها را بسط می دهد. کارهای مهمی را می توان به این شیوه در ساعت های مرده روز یا پس از اتمام شغل روزانه به سرانجام رساند.
همین روش نظم و ترتیب روزانه به تنهایی می تواند زندگی ما را دگرگون کند. یکی دیگر از مزایای نظم و ترتیب روزانه این است که چنین کارهایی به سرعت تبدیل به عادت می شوند و عادت شخصیت ما را خلق می کند. می گویند انگیزه چیزی است که شخص را وادار به شروع کار می کند و عادت چیزی است که شما را به ادامه آن وامی دارد.
بعضی ها اعتقاد دارند موفقیت ربطی به پول درآوردن ندارد بلکه آنچه موفقیت محسوب می شود، رشد کردن و رسیدن به موقعیتی است که آدم در نظر دیگران ارزشمند باشد. البته شاید با همین تعریف هم پول درآوردن موفقیت محسوب شود زیرا مردم برای کسب ارزش ناچار به پرداخت پول هستند. کسی که کارش را خوب و درست انجام می دهد معمولاً می تواند هزینه هرچه را می خواهد فراهم کند اما بعضی ها هم هستند که اعتقاد دارند موفقیت یعنی مهربانی با مردم و لذت بردن از زندگی.
کسی که این طور فکر می کند حتی اگر ورزشکار حرفه ای باشد فقط به بردن فکر نمی کند و از باختن نمی ترسد. او فکر می کند اگر تمام تلاشش را در هر بازی به کار بگیرد کارش را خوب و درست انجام داده است و البته با چنین تلاشی معمولاً برنده هم می شود. به این ترتیب تعریف موفقیت برای چنین فردی به کار گرفتن صد درصد توان و کوشش برای رسیدن به هدف است حالا نتیجه هرچه باشد فرقی نمی کند و البته معمولاً نتیجه عالی خواهد بود.
تعریف بسیار زیبای دیگری درباره موفقیت می گوید؛ موفقیت نتیجه عمل کردن مداوم در جهت مهمترین اهدافمان است. وقتی انرژی و توانمان را همواره بر آنچه بیشترین اهمیت را دارد متمرکز می کنیم راهی جز موفق شدن باقی نمی ماند. بیشتر و بیشتر خندیدن، احترام به فرهیختگان، مهر و محبت کودکان را برانگیختن، کسب ستایش منتقدان صادق، تحمل خیانت نارفیقان، درک زیبایی، پیدا کردن بهترین ها در دیگران و درک اینکه وجود شما باعث می شود حتی یک نفر هم که شده راحت تر زندگی کند؛ همه اینها موفقیت هستند.
● استحقاق و توانایی موفقیت
یکی از بزرگ ترین روانشناسان امریکایی به نام ویلیام جیمز شکست را به بی اعتمادی شخص به خودش مربوط می داند و می گوید؛ تنها یک علت برای شکست انسان وجود دارد و آن بی اعتقادی شخص به خود حقیقی اش است.
اعتقاد به خود بخش بسیار بزرگی از موفقیت است. معمولاً دو باور اساسی برای دستیابی به موفقیت ضرورت دارد. ابتدا باید باور داشته باشید که مستحق موفق شدن هستید و نیز باور داشته باشید که توانایی موفق شدن را دارید.
انضباط در کار هم در دستیابی به موفقیت موثر است. توانایی وادار کردن خود برای به تاخیر انداختن لذت های آنی برای رسیدن به لذت های بزرگ تر در درازمدت از ضروریات اجتناب ناپذیر موفقیت است.
خواست عمیق موفقیت هم حتی اگر احتمال دسترسی به آن کم باشد، از دیگر پیش نیازهای رسیدن به آن است. اگر کسی بخواهد موفق بشود باید سودای آن را در سر بپروراند. ممکن است به آرزویش نرسد اما هنگامی که سرش را بالا می گیرد باید زیبایی آن را ببیند، به آن اعتقاد داشته باشد و بکوشد هر جا که آرزویش می رود آن را دنبال کند.
آدم باید رویایش را محکم نگه دارد و در هر شرایطی آن را رها نکند. ممکن است مجبور شوید آرزویی را ۲۰ یا ۳۰ سال یا بیشتر از آن در ذهن خود نگه دارید اما ناامید نشوید، خود را در شرایطی مجسم کنید که آرزویتان برآورده شده است. هر کس رویای شخصی خودش را دارد، اما اصول بیشتر آنها یکی است چون همه ما برای زندگی احتیاج به دلیل داریم پس برای خود هدفی تعیین کنید و تا روز مرگ آن را رها نکنید. اگر هنوز نمی دانید چه هدفی برگزینید، کتابی بردارید و مشغول مطالعه شوید.
بدترین کار این است که از بیکاری تلویزیون تماشا کنید. با تلویزیون دیدن هیچ وقت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آدم های موفق کاری که می خواهند انجام دهند حتی اگر چیزی که می خواهند خوردن ۵۰ بستنی باشد، این کار را شروع می کنند و تا پایان ادامه می دهند. اگر دنبال شغلی می گردید و برای پیدا کردن آن ناچارید هزار کپی از سوابق تحصیلی و شغلی خود را امضا کنید و به شرکت ها و موسسات دور و نزدیک ببرید حتماً این کار را بکنید چون با شروع و پیگیری این کار حتماً به شغل مورد نظرتان دست خواهید یافت.
اصل اساسی این است که باید کاری را که لازم می دانید انجام بدهید. بعضی اهداف هم نیاز به انجام کارهای مشخصی دارند پس چه دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید باید این کارها را انجام دهید. ممکن است هدف شما مستلزم کار سخت، سفر دور یا هم کلامی با افرادی باشد که دوست شان ندارید اما چاره ای نیست اگر می خواهید به هدف تان برسید باید از همین راه بروید. کمال گرایی دشمن موفقیت است. در کمال گرایی انسان هیچ وقت حرکت نمی کند چون همیشه منتظر است که همه شرایط مهیا شود.
اگر می خواهید ثروتمند شوید باید کارهایی بکنید که شما را به این هدفتان نزدیک می کند. اصلاً درست نیست که هر وقت وسوسه می شوید که پروژه هایتان را نیمه تمام کنار بگذارید به خودتان تلقین کنید که از اول هم خیلی مشتاق این کار نبودم.
بعضی ها فکر می کنند می توانند از راه های میانبری مانند دلالی یا کلاهبرداری زود پولدار شوند اما اگر اعتقاد داشته باشید «از هر دستی بدهی از همان دست می گیری» حتماً راه های شرافتمندانه تر را انتخاب خواهید کرد. بیشتر افراد موفق بر اهمیت عمل کردن در دستیابی به موفقیت تاکید دارند. عمل کردن کلید موفقیت است و بی عملی تنها علتی است که باعث می شود آدم ها به موفقیتی که رویایش را در سر می پرورانند نرسند.
نکته مهم دیگر در رسیدن به موفقیت حفظ خونسردی است. بدون اینکه عجله کنید یا هول شوید فقط کاری را که به نظرتان مهم و دلخواهتان است انجام بدهید. می گویند موفقیت به سراغ کسانی می آید که آنقدر سرشان شلوغ است که به دنبال موفقیت نمی گردند پس هدفتان موفق شدن نباشد فقط کاری را که دوست دارید و به آن اعتقاد دارید انجام بدهید بعد خواهید دید که موفقیت خود به خود می آید.
مادام که به خدا و خودتان اعتقاد داشته باشید، سخت بکوشید و به هیچ کس اجازه ندهید به شما بگوید نمی توانید این کار را انجام بدهید موفق خواهید شد. گاهی برای رسیدن به موفقیت باید آموزش دید و موفقیت وقتی حاصل می شود که وقتی می خواهید و وقتی هم که نمی خواهید آموزش ببینید. گاهی اوقات آموزش دیدن آسان است اما گاهی نیاز به تلاش بسیار دارد زیرا ممکن است در آن زمان خاص حس و حال آموزش نباشد.
اگر ضمن تلاش برای رسیدن به هدفتان به افرادی برخوردید که از کار شما یا نتیجه حاصل از آن خوششان نمی آمد نگران نباشید. فقط برای رسیدن به هدفی که تعیین کرده اید بکوشید و بگذارید آنها قضاوت خودشان را داشته باشند حتی سعی نکنید برای آنها استدلال کنید و دیگران را راضی نگه دارید. تنها شما مسوول اهداف خودتان هستید. منتهای کوشش خود را به کار بگیرید تا خودتان راضی شوید، در نهایت امکان دارد دیگران هم از نتیجه کار شما راضی باشند.
برای هر موفقیتی باید بهایی پرداخت و معمولاً کار سخت با خستگی همراه است. موفقیت فرزند کار سخت و پشتکار است. نمی توان با چرب زبانی یا رشوه دادن موفقیت حقیقی به دست آورد. بها را بپردازید و موفقیت را در آغوش بکشید. به یاد داشته باشید هر موفقیتی موفقیت دیگری به دنبال می آورد.
● از عقاید محدودکننده بگریزید
آیا تا به حال شده که بخواهید در کاری موفق شوید اما به دلایل ناشناخته ای از آن باز بمانید؟ ممکن است برای چنین اتفاقی دلایل گوناگونی وجود داشته باشد اما حتماً نخستین و مهمترین علت آن به خود شما بازمی گردد خیلی وقت ها باورهایی که در زندگی برگزیده اید شما را از رسیدن به موفقیتی که برای آن تلاش می کنید باز می دارد. سه راهکار اساسی زیر کمک می کند این باورهای محدودکننده را کنار بگذارید.
۱) آنها را بشناسید
نخستین راهکار این است که باورهایی که شما را از اهدافتان در زندگی دور می کند بشناسید تصور اینکه چیزی سرجایش نیست یا درست کار نمی کند به این معنی نیست که مشکلتان حل شده است بلکه باید دقیقاً پیدا کنید چه محدوده ای در سیستم باورهایتان شما را عقب نگه می دارد.
۲) آنها را با باورهای تقویت کننده جایگزین کنید
هنگامی که متوجه شدید کدام باورها شما را عقب نگه می دارد باید آنها را با باورها و تفکراتی جایگزین کنید که شما را قدرتمند می سازد. مثلاً اگر فکر محدودکننده ای دارید که براساس آن تصور می کنید فقط ثروتمندان در زندگی موفق هستند و می توانند پیش بروند باید آن را با این تفکر جایگزین کنید که هر کسی که راه موفقیت را یاد بگیرد می تواند زندگی خوبی داشته باشد.
۳) با بزرگان نشست و برخاست کنید
یکی از بهترین راه ها برای حذر از باورهای محدودکننده این است که اطراف خود را از آدم هایی پر کنید که کارهای بزرگی در زندگی شان انجام داده اند. هرقدر بیشتر با این افراد معاشرت کنید بیشتر متوجه می شوید که آنها هم مثل خودتان آدم های معمولی هستند. تنها تفاوتشان با شما این است که آنها نسبت به شما به چیزهای بزرگ تری فکر می کنند و اعتقاد دارند.
منبع : آفتاب دات آی آر
خدایا غم از دست دادن عزیزان سخته
زندگي به شهامت نياز دارد . دانه نشکافته همان ويژگيهاي جوانه اي را دارد
که از هم پوسته مي دراند .با اين همه تنها دانه اي که پوسته اش را
مي شکافد ، ميتواند خود را به درون ماجراي زندگي پرتاب کند . اين ماجرا
شهامت بي مانند آن را بايسته مي گرداند که دريابيم انسان نمي تواند با
آزموده هاي ديگران زندگي کندو نياز دارد به دريا دل سپارد .
جبران
من نميدانم
- وهمين درد مرا سخت مي آزارد -
که چرا انسان ، اين دانا
اين پيغمبر
در تکاپوهايش :
- چيزي از معجزه آن سو تر -
ره نبرده است به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
چه دليلي دارد
که هنوز
مهرباني را نشناخته است ؟
و نميداند در يک لبخند ،
چه شگفتيهايي پنهان است
من بر آنم که در اين دنيا
خوب بودن - به خدا - سهل ترين کارست
و نميدانم
که چرا انسان ،
تا اين حد ،
با خوبي
بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد
فريدون مشيري
همه ذرات جان پيوسته با دوست
همه انديشه ام انديشه اوست
نمي بينم به غير از دوست اينجا
خدايا اين منم يا اوست اينجا ؟
فريدون مشيري
مهر دلدار تنها خرمي بخش جان من بوده است .
شب ها برايم ترانه نيکبختي مي خواند و سپيده دمان بيدارم مي ساخت تا مفهوم زندگي و رازهاي طبيعت را در برابرم هويدا سازد . مهري آسماني و سرشار بود که رشک و آز را نمي شناخت و هرگز به روحم آسيب نمي رساند. همدلي اي ژرف بود که جانم را در نهر شادماني شستشو مي داد و مرا سخت گرسنه محبتي مي ساخت که پس از سيري به جانم غنا مي بخشيد و دستي لطيف داشت که بي آنکه دلم را بيازارد ، بدان اميد بخشيده و زمين زير پايم را فردوس برين ، و زندگي ام را رويايي زيبا مي ساخت . بامدادان که در کشتزاران گام مي زدم ، در بيدار شد طبيعت ، نشان ابديت را مي ديدم و کنار دريا که مي نشستم ، خيزابه ها ترانه جاودانگي را به گوشم مي آوردند .
جبران خليل جبران
1) سعي كنيد بيشتر از آن كه در انتظار دريافت چيزي از همسرتان باشيد، چيزي به او ببخشيد. اگر هدف شما ايجاد حس رضايت و خوشبختي در همسرتان باشد، مطمئن باشيد فرصت هاي بي شماري براي رسيدن به اين هدف پيدا خواهيد كرد. در اين صورت شما نيز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهيد شد. زيرا انسان ها همواره سعي مي كنند خوبي هاي ديگران را جبران كنند.
2) از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد. اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند. انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد. در ضمن هيچگاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.
3) سعي كنيد نسبت به همه چيز ديدي مثبت داشته باشيد.
4) به راه هايي فكر كنيد كه مي توانيد همسرتان را نسبت به انجام كارهايي كه دوست داريد ترغيب كنيد. اگر اين روش مؤثر نبود روش هاي ديگر را امتحان كنيد و به ياد داشته باشيد كه تحسين و تعريف به موقع مي تواند يك انگيزه قوي باشد.
5) اهداف خود را طبقه بندي كنيد و افكار خود را بر مهمترين هدفتان يعني داشتن يك محيط خانوادگي آرام و شاد متمركز كنيد.
6) هيچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشويد؛ به جاي اين كار با او به توافق برسيد.
7) همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد. در عوض سعي كنيد روشي در پيش بگيريد كه از تكرار اين اشتباهات جلوگيري كند. وقتي شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش مي كنيد، احساسات او را جريحه دار مي كنيد و باعث آزار او مي شويد.
8) اگر خداي ناکرده همسرتان به شما توهين کرد، سكوت كنيد و با او مقابله به مثل نكنيد. با اين كار از بروز بسياري از بحث هاي غير ضروري جلوگيري مي كنيد. اين لحظات به سرعت سپري خواهند شد و شما مي توانيد در زمان بهتري با همسرتان درباره رفتارش صحبت كنيد (البته اين بدان معنا نيست که تصور کنيد الزاماً بايد با يک همسر بدزبان و بدخو کنار بياييد و هميشه تمام کج رفتاري هاي او را تحمل کنيد؛ اين مشکل ديگري است و راه حل هاي ديگري دارد).
9) در زمان حال زندگي كنيد. اشتباهات و وقايع تلخ گذشته را فراموش كنيد و سعي كنيد شرايط زندگي امروزتان را تغيير دهيد.
10) همواره از همسرتان بپرسيد: براي اين كه زندگي ما شاد و دلپذير باشد، من چه كاري مي توانم انجام بدهم؟
با اينكه خداوند از وضع بندگان خود آگاه است چرا آنان را امتحان مي كند؟
خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد: او مرگ و زندگي را براي بشر آفريد تا آنان را آزمايش كند كه كدام نيكوتر هستند؟ در اينجا اين سؤال پيش مي آيد: تنها كسي نياز به امتحان دارد كه از وضع و سرانجام كار آگاه نباشد.
خداوند كه آشكار و پنهان براي او يكسان است و چيزي در زمين و آسمان بر او مخفي نيست چه نيازي به امتحان بندگان خود دارد ؟!
? پاسخ: به طور اجمال بايد توجه نمود، كه امتحان درباره خدا، هدف و معني ديگري دارد بشر بر اثر كوتاهي و نارسايي دانش خود براي كشف حقيقت، و رفع هر نوع ابهام ناچار است از در آزمايش وارد شود ولي از آنجا كه يك چنين حالتي براي خدا محال است و او در پرتو علم نامحدود خود از تمامي امور آگاهي دارد امتحان در مورد او باين معني معقول نيست بلكه امتحان كردن او به معني ديگر و براي اهداف ديگري است كه ذيلاً بيان مي شود:
1) هدف او از امتحان بندگان ؛ تربيت و پرورش استعدادهاي بندگان است.
توضيح اينكه روزي كه بشر، ديده به جهان مي گشايد در نهاد او يك سلسله استعدادها و امكانات شگفت انگيز وجود دارد، همه كمالات انساني و فضائل اخلاقي بصورت استعداد در كانون وجود او نهفته و سرشت او با آنها عجين و خمير شده است ولي اين كمالات بسان منابع زيرزميني است كه بدون وسائل مخصوص آشكار نمي شود و از مرحله قوه و استعداد به مرحله فعليت نمي رسند و بديهي است تا اين شايستگي ها به مرحله ظهور نرسند هرگز تكامل و فضيلت و بدنبال آن پاداش و ثواب وجود خارجي نخواهد يافت.
يك چنين آزمايش به منظور تربيت انسانها و پرورش صفات عالي انساني در كانون وجود آنها انجام ميگيرد، و اگر اين تكليف و آزمايش ها نبود هرگز اين شايستگيها در كانون وجود انسان ظاهر و آشكار نميگشت و كسي مستحق پاداش و تقدير نمي گرديد.
اين حقيقت را امير المؤمنين علي عليه السلام در نهج البلاغه در يك جمله كوتاه و پرمعنا بيان كرده و ميفرمايد: هرگز نگوئيد خدايا از امتحان و آزمايش به تو پناه مي بريم زيرا در جهان كسي نيست كه آزمايش نشود بلكه به هنگام دعا بگوئيد خدايا از آزمايش گمراه كننده به تو پناه مي بريم (يعني از آن آزمايشهايي كه نتوانيم به وسيله آنها خود را كامل سازيم).
سپس امام عليه السلام چنين توضيح مي دهد كه مقصود از امتحان و آزمايش كسب اطلاع و آگاهي نيست زيرا چيزي در جهان بر خدا مخفي نمي باشد بلكه : لِتُبَيِّنَ السّاخَطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِي بِقِسْمِهِ وَ لِتَظْهَر الافعالِ الَّتي بِهَا يَسْتَحِقَّ الثَّوابَ وَ العقابَ
« هدف اين است ، كه آن صفات دروني مانند رضا و خوشنودي و يا غضب و خشم از بهره هاي خداداد، آشكار گردد و اين صفات باطني به صورت فعل و عمل خارجي تجلي كند تا استحقاق ثواب و عقاب و كيفر و پاداش صورت گيرد. »
چنانكه ملاحظه مي فرمائيد ، امام عليه السلام هدف از امتحان را اين مي داند كه در سايه امتحان آن صفات دروني و استعدادهاي باطني به صورت فعل خارجي جلوه كنند و افراد بر اثر تجسم صفات دروني بصورت عمل و فعل خارجي شايسته پاداش و كيفر گردند و گرنه تنها با صفات دروني (بدون عمل خارجي) نه پاداش مي توان داد و نه كيفر نمود و در حقيقت تكاملي صورت نمي گيرد.
بر گرفته از سايت : بنياد قرآن و عترت
بدان كه عشق را از ‹عشقه› گرفته اند.و ‹عشقه› گياهيست كه آن را ‹ سن› گويند.و ما او را ‹اَ سَس› گوييم .آن گياهيست كه كس نبيند كه از كجا بر آيد، و كي بر آيد،آن وقت بيند كه بر سر درخت رسيده باشد، و درخت را به صفت خويش گردانيده.هر چند كوشي تا از درخت آن را باز كني، و بسيار رنج گيري آخر نتواني، اگر يك ذرّه از آن بر درخت بماند همه درخت را فرا گيرد. سرماي زمستان آن را خشك تواند كرد و بس.اما چندان باشد كه گرماي تابستان باز پيدا آيد، او هم باز سر پي خويش شود، و چون بنگري باز سر درخت رسيده باشد.و با آن درخت از دو كار يكي بكند: يا درخت را خشك كند و از بن ببرد. و يا داغ خويش بر وي نهد. كه هرگز از داغ وي خالي نباشد. ‹عشق› را از اين ‹عشقه› گرفته اند.و ‹عشقه› اين گياه است كه بر هر چه آويزد او را از صفت خويش بگرداند.چون اصل عشق بدانستي كه او چه كند. آنگه بيان او آسان شود. و زود در ياوي، و عشقت آرزو كند. و همه با عاشقان خواهي كه نشيني.اما نيك تدبير بايد كرد تا داني كه اصل هر دوستي از كجاست؟و از چه خيزد؟ و عشق كه گردد؟ و نام عاشقي او را كه راست آيد.
اما بدان كه اسم عاشقي چون اسم توانگريست.هر كه را كه زكوة از او بستانند او را نشايد كه از شمار توانگران باشد.و اسم توانگري او را درست آيد.مثل عشق و عاشقي چون مثل توانگران است: كس بود كه بر دويست درهم اسم توانگري ياود،و كس بود كه با هزار درهم،و كس بود كه بر صدهزار درهم، و كس بود كه بر هزار دينار، و كس بود كه بر صد هزار گوهر اسم توانگري دارد، همه در نام يكي اند، اما مي نگر تا از يك توانگر تا ديگر چند فرق است.عاشقان هم چنين اند: از عاشقي تا عاشقي بسيار تفاوت است. در هر عصري يك عاشقي اوفتد ،از گاه مجنون باز نيز چنين بوده است. در هر عصري مجنوني و يا وامقي اوفتد.
قال الصَدر الامام، شيخ السلام قدَس الله روح العزيز: اما بدان که اگر کسي عشق و عاشقي چنين مي داند که مردي به زني، يا بر غلامي، يا بر چيزي که شهوت او خواهد عاشق شود البته که نشايد؛ اين چنين عشق و عاشقي به کفر نزديک تر باشد از آن که به ايمان. اگر عشق و عاشقي چنين مي داني اين نشايد و اين راه ضلالت است.
پيران و مشايخ بعضي که در عشق سخن نگفته اند از بهر آن نگفتند که از انجا ايهام خطا افتد. اما چون اين روزگار در دهان مردمان سخن عشق . عاشقي بسيار مي رود، واجب بود تفصيل و تفسير « عشق» گفتن تا مبتدبان را غلط نيوفتد. هر که را هوي کشته نيست و عقل امير نيست، او را بهتر ان تا در عشق سخن نگويد.
اما چنين نيست که سخن عشق گفتن حرام است، و يا منهيّ است؛ و يا کسي گويد که «عشق» خواستي باشد،و ارادت مخالطت مخلوقي، از اين وجه عشق گفتن نشايد.پس محبت گفتن نيز نشايد، زيرا که هم ارادت مخالطت با مخلوق است. و نام ولي گفتن نيز نشايد زيرا که اوليا را هم بر اوليا ي حق گويند، و هم اولياي شيطان.چون اين اسماء را رواست گفتن، اسم عاشقي چرا نشايد؟!
و اگر گويد اسم عشق در قرآن نيست، گويم روا باشد که در قرآن نباشد؛ اما در اخبار صحيح بسيار است تسم عشق و عاشقي. اما گروهي از مشايخ و ارباب طريقط گفته اند
که «عشق» نگوييم که ايهام خطا اوفتد، اما محبّت مي گوييم که قران بدان ناطق است؛ هم نعت بنده شود و هم وصف حق را درست آيد؛ليکن لفظ عشق که اطلاق نکرده است نگوييم.
باز از خداوندان طريقت بعضي از اجله مشايخ چون: شيخ ابو سعيد، و عبدالله مبارک، و از متقدمان چون: شيخ شبلي و جنيد و حسين منصور، و ذوالنّون مصري، و عمروعثمان مکّي رضي الله عنهم اجمعين و غير ايشان لثظ عشق را اطلاق کرده اند، و گفتند و هم اخبار بدين ناطق است،و هم معني او را جاذب. قال رسول الله :« که حق تعالي فرموده است: هميشه بنده من بر سر کوي من مي پويد، و بدان نام و نشان من مي پرسد، و همه دل او به من راه مي جويد.و با هر کسي حديث و سخن من مي گويد و از هر کسي مي شنود، تا آنکه او عاشق من گردد و من عاشق او؛يعني که من دوستي او را در ازل دانسته ام هنوز او را خبر ناداده ظاهر کنم.»
و ديگر روايت کرده اند ار رسول که خدا مي گويد جلّ جلاله که: چون غالب گردد بر بنده من محبّت من مشغول کند همگي، خود را به من، من نيز کنم نعمت و لذت او را در ذکر خويش، تا او عاشق من گردد و من عاشق او، و بر دارم همه حجابهايي که ميان من و اوست.گويي که من در پيش چشم اويم.غافل نگردد از من چون مردمان غافل گردند. ايشانند که چون من که خداوندم به اهل زمين عقوبتي خواخم يا عذابي، به سبب ايشان آن عذاب از اهل زمين بگردانم، من که خداوندم شرم کرم مرا باز دارد که دوستان من در ميان قومي باشند، و من ايشان را عذاب کنم.
ديگر روايت کند عبدالله بن عباس رض از رسول (ص) که وي گفت: هر کسي بسته گردد به بند عشق ، و صيانت کند روزگار را، و مراعات کند فرمان شرع را، و راست باشد در آن بند به حکم و تسليم وقت.و انقياد تصرّف حق جلّ جلاله، و متواري دارد راز را از اغيار، و در پرده دارد ان درد را از شکايت، اگر در آن درد بميرد شهيد باشد.
روايت است که از جعفر بن محمد اصّادق رض پرسيدند: که معني عشق چيست؟ بنگر که چه جواب داده است؛ احسنت!اي مردي که از کاوت نبوت هيچ مرغي نپريد راسخ قدم تر از وي گفت : ألعشقُ جُنوُنٌ إلهيٌّ لَيسَ بمَذمومٍ و لا مَمدوح.
اي بي صفتي که کسوت عزّت پوشيدي که همه عقلا چون فرا تو رسند دل از تو برگيرند و سر قلم همه علما انجا شکسته شود، و .سر رشته همه صدّيقان انجا گسسته شود. و همه مريدان و صدّيقان اينجا سر راه گم کنند. و هيچ زبان به بيان آن نرسد
در قرآن مـى خـوانيم: ((فامااليتيم فلا تقهر)) (... پـس يتيـم را تحقير مكـن.) پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:
((هنگامـى كه يتيـم اشك ريزد, عرش خدا به لرزه در آيد.)) خداوند به فرشتگان مـى فرمايد: ((اى ملائكه مـن! چه
كسى اين يتيم را كه پدرش در خاك جاى گرفته, گريان نموده؟)) ملائكه مى گويند:
((پروردگارا! تـو آگاهترى.)) خداوند مى فرمايد: ((اى ملائكه مـن! شما را گـواه مى گيرم كه هركـس گريه اش
را خامـوش و قلبـش را شاد سازد, در روز قيامت او را شاد خـواهـم كرد.)) در حديث ديگرى از يكى از ياران پيامبر(
ص) چنيـن نقل شده: ((ما خدمت رسـول خدا(ص) نشسته بوديم, پسركى نزد وى آمد و چنيـن گفت: ((كودكى يتيم
هستم با خـواهرى يتيـم و مادرى بيوه. از آنچه خدا به تـو اطعام كرده به ما اطعام كـن, تا خداوند از آنچه نزد اوست بحدى به
توارزانى كنـد كه خشنـود گـردى.)) پيـامبـر(ص) فـرمـود:
اى پسر! چه زيبا سخـن گفتـى! سپـس رو به ((بلال)) كرده, فرمـود: ((بـرو و از آنچه نزد ماست,
بياور.)) بلال بيست و يك خـرمـا بـا خـود آورد, پيامبر(ص) فـرمـود: ((هفت دانه بـراى تـو. هفت دانه براى
خـواهر و هفت دانه براى مادرت.)) ((معاذ بـن جبل)) برخاست و دستى بر سركودك كشيد و گفت: ((خداوند يتيمى
تـو را جبران كند و تـو را جانشيـن نيكـوكارى براى پـدرت قرار دهـد.)) پيامبر به معاذ فـرمـود: از ايـن كار, چه
هـدفـى داشتـى؟)) گفت: ((محبت و رحمت.)) پيامبـر فرمـود: ((هر يك از شما كه عهده دار سرپـرستـى يتيمـى
گردد و حق آن را ادا كند و دست بر سر وىكشد, خـداوند به عدد هر موئى, حسنه اى براى او مى نويسد و به هر مـوئى,
سيئه اى از او محـو كنـد و به هـرمـوئى, درجه اى به او عطـا نمايـد.)) 2دست فقرا, دست خداست2: در قرآن مـى
خـوانيـم: ((از امـوال آنها صدقه (زكـات) بگيـر تـا به وسيله آن, آنها را پـاك سـازى و پـــرورش دهى...))
((آيا نمى دانند كه تنها خداوند است كه تـوبه بندگانـش را مى پذيرد و صدقات را مى گيرد؟!)) زكات (كه از آن در آيات
فـوق به ((صدقه)) تعبير شـده است.) يكـى از احكام مهم اسلامـى است كه داراى فلسفه اخلاقـى, اجتماعى, روانـى
و غيره مـى باشد. انسان را از پستيها و بخل, پاك مـى كنـد. و درخت سخاوت و تـوجه به ديگران را آبيارى مـى نمايـد و
فاصله هاى طبقاتـى مـرتفع مـى گـردد و سبب پيشرفت جامعه اسلامى خواهد گشت.
جالب ايـن است كه در آيه فـوق, گيرنده صدقات (زكات), خدا معرفى شده است. اين تعبير يكى از لطيف تريـن تعبيراتـى
است كه شكـوه و عظمت زكات را بيان مـى دارد. لذا افـراد نبايـد به كسـى كه فقير است با ديده تحقير بنگرند و با دادن زكات,
شخصيت آنها را درهـم شكنند بلكه با ايـن نگرش كه در واقع, خـدا گيرنـده زكات است با حـالت خضـوع, تـواضع و ادب
زكـات را پـرداخت نمـايند.
پيامبر اكرم(ص) مـى فرمايد: ((هيچ كـس از شما صدقه اى از كسب حلال و پاكيزه نمى پردازد. ـ كه خـداوند جز مال
پاكيزه را نمـى پذيرد.
ـ مگر اينكه خداوند با دست راست خـويـش آن را مى گيرد, حتـى اگر يك دانه خرما باشد, سپـس در دست خدا نمو و رشد مى
كند تا از كوه هـم بزرگتر مى گردد.)) در حديث ديگرى, پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: ((صـدقه پيـش از آنكه در
دست نيازمنـد قرار بگيرد, به دست خـدا مى رسد.))
تصمیم گیری و هدف گذاری
همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است كه آن را فراموش كرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟
اكنون چند لحظه وقت صرف كنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟
كارهایی كه گاه به گاه انجام می دهیم، ملاك نیستند، بلكه اعمال دائمی ما هستند كه نقش تعیین كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین كننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در كلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است كه سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست.
چه كسی باور می كردكه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی كه به اصل مسالمت معتقدبود )
چنان قدرتی داشته باشد كه امپراطوری وسیعی را واژگون كند ؟ مع ذالك تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینكه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گیرند،یك رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد .
ببینید یك تصمیم ، كه به موقع و با ایمان كامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی كه خیلیها این كار را رویایی غیر ممكن تصور می كردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی كه گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنیم بطوری كه نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم .
اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید كه بتوانید حركتی توقف
نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟
در درون هر یك از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است كه می تواند ما رابه كلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یك تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز كند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.
از شمامی خواهم كه همین امروز ، تصمیمی بگیرید كه بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود كیفیت زندگیتان شود.كاری را كه به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار كنید ... و یا به كسی كه چند سال است با او صحبت نكرده اید ، تلفن كنید . فقط بدانید كه همه
تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است.
در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید كه بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟
در سال 1955 خانم روزاپاركس تصمیم گرفت كه از یك قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی كند.
وی از اینكه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع كرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمی كرد . آیا قصد او این بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت .
اگر معیارهایی را كه دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید كه براساس آن معیارها زندگی كنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟
همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم كه علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به كاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی كران روح انسان در آمده اند.
من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یكی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم
و بدانیم كه قادریم اختیار اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد كنترل كنیم ، دست كم می توانیم بر واكنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی كه در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.
اگر در زندگی شما چیزی هست كه از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اكنون تصمیم بگیرید كه بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.
هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.
همین امروز، در مورد دو كار كه به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یك تصمیم كه گرفتن آن آسان و یك تصمیم كه كمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی كردن هر یك از آنها قدمی بردارید و این كار را با قدم دیگری كه فردا بر می دارید ادامه دهید. با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.
باید خود را مقید كنیم كه از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینكه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت كنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممكن است در آینده نیز آنهارا تكرار كنیم . اگر موقتاٌ كشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید كه در زندگی انسان شكست معنی ندارد، بلكه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید :
ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است !
در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهی شده ایدكه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده كنید؟
موفقیت و شكست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شكست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یك تلفن ، رفتن یك كیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشی از یك رشته تصمیمات جزئی است،
موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتكار ، پشتكار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.
امروز چه عمل كوچكی می توانید انجام دهید كه حركتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟
تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند .
هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نكنید.
او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یك ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشكلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست كه بتواند كیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كالیفرنیا و بركلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت كالیفرنیا رسیده است .وی كه مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ كلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتكارات بسیاری رانشان دهد.
شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اكنون سه تصمیم بگیرید كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل كنید.
چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن كنید؟ اولین قدم آن است كه رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف كنید.
تنها چیزی كه حد توانائیهای شما را مشخص می كند ، همین است كه بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف كنید . اكنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم
كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند.
همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.
مع ذالك بعضی از هدفها، نظیر اینكه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت كنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی كند. رمز آزاد كردن نیروهای واقعی آن است كه هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید كه حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد.
هم اكنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب كنید.
هدفهایی را كه به نظرتان ارزش تعقیب كردن دارند در نظر آورید. آنگاه یك هدف را كه مهیج تر باشد بر گزینید .
چیزی باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید كه چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست كه برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود كه از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟
یا ظرفیتهای نهفته خود را آشكار كنید؟
اگر تاكنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید كه پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می كنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید .
موضوع ساده است . بخشی از مغزمسئوول است تا كلیه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه برای بقا و یا موفقیت ، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقیت وعملی شدن رویا های شما می آیند، اما متوجه وجود آنها نمی شوید . زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نكرده اید و به عبارت دیگربه مغز خود نیاموخته اید كه آن چیز ها دارای اهمیت هستند .
پس از آنكه هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام (سیستم فعال كننده
شبكه ذهنی) به كار می افتد . این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل می كند و كلیه اطلاعات و فرصتهایی را كه ممكن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب می نماید. بكار انداختن این كلید نیرومند عصبی ، می تواند ظرف چند روز یا چند هفته ، شكل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون كند.
راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده RAS )
1 –
از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری كنید.
( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید)
2 –
در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟)
3 –
خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید. در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست.
همه چیز در دسترس است...
روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی
احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی
1 –
پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را در نظر بگیرید: دلتان می خواهد چه مطالبی را بیاموزید؟ چه مهارتهایی را می خواهید فرا بگیرید؟ چه خصلتهایی رامی خواهید در خود به وجود آورید؟ دوستان شما چه كسانی باید باشند ؟
خود شما چه كسی می خواهید باشید؟
2 –
برای رسیدن به هر هدف مهلت معینی قائل شوید ( مثلا شش ماه، یك سال ، پنج سال، ده سال، یا بیست سال).
3 –
بزرگترین هدفی را كه می خواهید تا یك سال دیگر به آن دست یابید مشخص كنید.
4 –
ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتما و به طور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.
روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی
خواه آرزوی شما این باشد كه در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید كه به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید، اكنون فرصت دارید كه نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید.
1 –
پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات را درنظر بگیرید. چه مبلغ پول می خواهید بیندوزید؟ از شغل خود ویا شركتی كه در آن كار می كنید چه انتظاراتی دارید؟ درآمد سالانه مورد انتظار شما چقدر است ؟ چه تصمیمهایی در زم
